یارا لطفی بنمای کرمی کن که من دست به دامان تو ام
به کدامین گناه بوده که امروزدربند زلف پریشان تو ام
حالم کی سامان پذیرد نمیدانم تاکی بی سر سامان تو ام
دیگری را ازبرای توساختند اما من انم که ویران تو ام
دیشب من عشق شیرین را در جام شراب دیدم دیشب من این دنیای رنگین را نقش براب دیدم امروزکه میبینی من سرا پا شوروشعف شده ام دلیلش انست که ان یاردیرین را درخواب دیدم
ان کبوتر شکسته بالم من عاشق زیبایی وحسن جمالم من
زهجحران یاردیرین بسی دلگیرم مشتاق روزوصالم من
ای غریبه کجا میروی تنها تودانی امروزدر چه حالم من
زاین کویروحشت دلم گرفته عاشق ان طبیعت بیمثالم من
نوزده سال ز عمرم میگذرد ومیدانم که دنیا سرابی بیش نیست
دیر زمانیست عاشقتم اما زعشقت مرا حال خرابی بیش نیست
تو رفتی بی خبرازکنارم ولی گمان مبر من تاب دوریت ندارم
زیرا هردم بیادتم و این فاصله ها جز اندک حجابی بیش نیست
نازنینا از پس پرده برون ای و برمن نظری کن
امشب یاداز این عاشق دلخسته ی دربه دری کن
که حتی یک دم بی یاد تو رامش نیابد بهمه عمر
بیاو بنوش باده را ره عشق راتوبا من سپری کن
با انکه درقفس بالهایم شکسته اند مراغمی نیست
دریغا که امشب از برای ناله هایم محرمی نیست
یار بی وفا امد صد تیر بر دل زد و شتابان رفت
صد زخم دردل باقیست وغیریاداومرهمی نیست
الا ای محتسب که ساقی مارادست بسته بردی
به میخانه امدی زدی جام می راشکسته بردی
عاشقان دلباخته جرم نیست گر بنوشند باده را
چراتو امدی وارام ازاین دل های خسته بردی
ساقیا برخیزوبیارباده که دوران غم سرامد
شنیدم به میخانه امروز صدای ان دلبر امد
دی دلم غرقه ی دریای غم بود ولی امروز
با دیدن یار دل از غم دیرین فراقش بدرامد
محمدجان عزیزمن ای همه عالم فدای تو
ای جان به قربان نیکی وصدق صفای تو
به روز قیامت چون رسیدیم ما به لقای تو
شرمنده ایم گرنبودیم عاشق بی ادعای تو
.: Weblog Themes By Pichak :.